English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cost center U قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
enterprise U موسسه یا بنگاه اقتصادی
enterprises U موسسه یا بنگاه اقتصادی
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
pyramiding U سیستم مدیریت هرمی حالتی که چندین شرکت تحت تملک یا اداره یک موسسه بزرگ قرار گیرند
staging U اسکان دادن بستری کردن بیماران به طورموقت
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate U موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
lays U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicates U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicate U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
mounts U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mount U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
long run U مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
hospitalized prisoners U زندانیان بستری در بیمارستان
admission U اجازه بستری [در بیمارستان]
admitting U بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admits U بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
locating U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
engarland U درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
located U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locate U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
corporation U موسسه
inst U موسسه
stablishment U موسسه
institutes U موسسه
corporations U موسسه
institute U موسسه
establishments U موسسه
establishment U موسسه
instituted U موسسه
enterprise U موسسه
instituting U موسسه
institution U موسسه
enterprises U موسسه
admit بستری کردن
hospitalising U بستری کردن
hospitalizes U بستری کردن
hospitalize U بستری کردن
hospitalizing U بستری کردن
hospitalized U بستری کردن
hospitalization U بستری کردن
hospitalised U بستری کردن
hospitalises U بستری کردن
treats U تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
condemning U مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
cache memory U فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache U فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
caches U فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
collate U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
strings attached <idiom> U تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
condemn U مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
ret U در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
condemns U مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
treat U تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
collated U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
treated U تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
entity U موسسه مستقل
enterprise U موسسه اقتصادی
closed shop U موسسه کارشناسی
discount house U موسسه تنزیل
entities U موسسه مستقل
enterprises U موسسه اقتصادی
finance house U موسسه مالی
economic unit U موسسه دولتی و ...
correctional institution U موسسه تادیبی
foundress U موسسه بانیه
credit institution U موسسه اعتباری
bindery U موسسه صحافی
charities U موسسه خیریه
charity U موسسه خیریه
business U موسسه بازرگانی
foundation U موسسه خیریه
installation property U مایملک موسسه
pawnshop U موسسه رهنی
installation U موسسه نظامی
installations U موسسه نظامی
closed shops U موسسه کارشناسی
civilian enterprise U موسسه غیرنظامی
businesses U موسسه بازرگانی
translation agency U موسسه ترجمه
charitable institution U موسسه خیریه
commitment U بستری کردن اجباری
commitments U بستری کردن اجباری
utilizing U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
institute of purchasing and supply U موسسه خرید و عرضه
nonprofit firm U موسسه غیر انتفاعی
financial intermediary U موسسه مالی واسطه
jobholder U عضو ثابت موسسه
sovkhoz U موسسه کشاورزی وروستایی
social welfare U موسسه رفاه اجتماعی
shipping agent U موسسه حمل کالا
social service U موسسه تعاون اجتماعی
establishments U موسسه دسته کارکنان
establishment U موسسه دسته کارکنان
wiring U موسسه سیم سازی
joint enterprise U موسسه اقتصادی مشترک
carrier U موسسه حمل و نقل
carriers U موسسه حمل و نقل
firm U کارخانه موسسه بازرگانی
charles babbage institute U موسسه چارلز بابیج
firmer U کارخانه موسسه بازرگانی
consolidation U ادغام دو یا چند موسسه
firmest U کارخانه موسسه بازرگانی
firms U کارخانه موسسه بازرگانی
institute of materials management U موسسه مدیریت مواد
consolidation U ادغام دو یاچند موسسه
underpinned U پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpins U پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpin U پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
comment U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
to ingratite oneself U خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
commenting U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
firms U واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
clearinghouse U موسسه تهاتری لندن انبار
private enterprise U اقتصاد ازاد موسسه خصوصی
actual carrier U موسسه حمل و نقل واقعی
firmest U واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
firmer U واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
firm U واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
international organisation for standard U موسسه بین المللی استاندارد
principal U رئیس موسسه اثاثه ارثی
principals U رئیس موسسه اثاثه ارثی
american national standards institute U موسسه ملی استانداردهای امریکا
contracting carrier U موسسه حمل و نقل موردقرارداد
common carrier U موسسه حمل و نقل عمومی
social audit U ارزیابی عملکرد اجتماعی موسسه
to register [with a body] U اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
legalises U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
interoffice U مکاتبه و مراسله بین ادارات یک موسسه
outsiders U موسسه حمل و نقل که عضوکنفرانس نیست
haute couturer U موسسه طراحی لباس ومد بانوان
business combination U ادغام دو یا چند موسسه دریکی از ان موسسات
corporations U شرکت ثبت شده موسسه حقوقی
corporation U شرکت ثبت شده موسسه حقوقی
outsider U موسسه حمل و نقل که عضوکنفرانس نیست
icot U موسسه تکنولوژی کامپیوتر نسل جدید
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
natarize U محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
totalitarianize U تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
discount house U موسسه ایکه برات و اسناد را تنزیل مینماید
entrepreneur U مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
entrepreneurs U مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
net net worth U ارزش کل داراییهای یک موسسه منهای قروض و تعهداتش
institute for U professionals ofcomputer certification موسسه تایید متخصص
fluidify U تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
confirming house U موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
admin U تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
house organ U مجله یا نشریهای که بین کارمندان یک موسسه پخش شود
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
ieee U Electronics and ofElectrical Institute Engineers موسسه مهندسین الکتریسیته و الکترونیک
colony U موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم [مانند زندان]
charring U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest U تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
char U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
combination U توافق بین دو یا چند موسسه به منظور دست یافتن به بهره بیشتر
iee /s 00 U مشخصه یک استاندارد که توسط موسسه مهندسین الکتریسیته و الکترونیک ساخته شده است
set U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
declare U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declaring U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com