English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
keel U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
keels U حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keel U حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keels U حمال کشتی
carina U کشتی حمال
keel U حمال کشتی
garboard U پایین ترین حاشیه چوبی یااهنی که روی حمال کشتی قرارمیدهند
topgallant U سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
scuppered U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest U صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia U وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line U خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
carry ship U کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse U سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
lazar housek U عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
supercargo U نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
embarkation U بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
waterline U خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
dan runner U کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
gunroom U مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
bill of health U گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima U دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout U جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer U یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
quarterdeck U عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks U عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed U انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw U انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat U کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard U از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats U کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy U هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship U کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand U تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
orthodromy U کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromics U کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium U نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
prow U کشتی عرشه کشتی
prows U کشتی عرشه کشتی
keelage U حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
surf U جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
to take ship U با کشتی حمل کردن
to take ship U در کشتی سوار کردن
sail U با کشتی حمل کردن
sailed U با کشتی حمل کردن
imbark U در کشتی سوار کردن
sailings U با کشتی حمل کردن
commissioning the ship U فعال کردن کشتی
to outgo U حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
to go for a sail U با کشتی بادی سفریاگردش کردن
cargo documentation U بارنامههای کشتی بارنامه کردن
ships U با کشتی حمل کردن فرستادن
time charter U کرایه کردن موقت کشتی
commissioning the ship U وارد خدمت کردن کشتی
ship U با کشتی حمل کردن فرستادن
to lay one on a ship U کشتی را در بندر توقیف کردن
light ship U کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
so strike one's flag U کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
to sail [for] U با کشتی بادی آغاز به سفر کردن [به]
plundrage U غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
stowage U حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
circumnavigate U دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
dock receipt U قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
letter of marque U پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
ballast U سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
poop U گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
poops U گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
wreck U لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecks U لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
to take off one U رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
wrecking U لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
jetsam U کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
salutes U سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
jetsam U کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
saluting U سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
stage U سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
salute U سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
stages U سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
saluted U سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
poops U قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop U قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
double leg pick up U زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
to heave a ship down U کشتی رابرای پاک کردن بیک سوکشیدن یایک برکردن
kentledge U چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
graving dock U اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
transfer loader U دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
langrage U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
staging base U پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
skag U قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg U قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
interchange U مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanged U مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanges U مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanging U مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
beach gear U وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
hunter track U مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
balancing U حفظ عمق کشتی متعادل کردن عمق زیردریایی
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
hulks U کشتی
sail ho! U کشتی !کشتی !
hulk U کشتی
collier U کشتی
decked U پل کشتی
bottoms U کشتی
ark U کشتی
board U کشتی
boarded U کشتی
bottom U کشتی
decks U پل کشتی
on the water U در کشتی
by water U با کشتی
on the sea U در کشتی
argo U کشتی
ship کشتی
deck U پل کشتی
ship haven U یک کش کشتی
foreship U سر کشتی
on shipboard U در کشتی
bilge U اب ته کشتی
carinae U کشتی
flattest U پل کشتی
catch U کشتی کج
vessels U کشتی
vessel U کشتی
ships U کشتی
wrestling U کشتی
flat U پل کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight U کشتی مس
carina U کشتی
aft U در پس کشتی
on board a ship U در کشتی
puppis U کشتی دم
afloat U در کشتی
hulk U بدنه کشتی
bige water U گنداب کشتی
land U به گل نشستن کشتی
hulk U تنه کشتی
bilge water U گنداب کشتی
hulks U لاشه کشتی
tricks U فن و بندهای کشتی
auxiliary ship U کشتی تدارکاتی
mate's receipt U رسیدکاپیتان کشتی
bulkheads U تیغه در کشتی
bo's'n U افسر کشتی
hulk U لاشه کشتی
amidships U درمیان کشتی
lumber carrier U کشتی تیر بر
bos'n U افسر کشتی
bosun U افسر کشتی
bosuns U افسر کشتی
fob U تحویل کشتی
shipload U بار کشتی
matman U کشتی گیر
affreightment U اجاره کشتی
lumper U باربر کشتی
amid ships U درمیان کشتی
wrestles U کشتی گرفتن
steam ship U کشتی بخار
steamboat U کشتی بخار
wrestles U کشتی کشمکش
steamship U کشتی بخار
steamship U کشتی بخاری
steam boat U کشتی بخار
wrestled U کشتی کشمکش
chartered U اجاره کشتی
aerographer U هواشناسی کشتی
afterdeck U عقب کشتی
air ship U کشتی هوایی
aeroboat U کشتی طیار
alee U پناهگاه کشتی
wrestle U کشتی گرفتن
wrestle U کشتی کشمکش
wrestled U کشتی گرفتن
towing boat U کشتی یدک کش
shipside U کنار کشتی
wrecked U کشتی شکسته
shipper U محموله کشتی
stranding U به گل نشستن کشتی
at the fore U در جلوی کشتی
shipper U مسافر کشتی
shipowner U مالک کشتی
hulks U تنه کشتی
shipowner U صاحب کشتی
shipmaster U رئیس کشتی
shipwright U کشتی ساز
marker ship U کشتی نماینده
lime juicer U کشتی انگلیسی
sister ship U کشتی خواهر
aport U بطرف چپ کشتی
sister ship U کشتی همسان
lighter aboard ship U کشتی دوبه بر
singlisticker U کشتی یک دگله
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com