English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
encourage U ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
encouraged U ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
encourages U ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
countenance [encourage] U به شجاعت واداشتن
elate U به شجاعت واداشتن
embolden U به شجاعت واداشتن
encourage U به شجاعت واداشتن
hearten U به شجاعت واداشتن
reanimate U به شجاعت واداشتن
put U منصوب کردن واداشتن
puts U منصوب کردن واداشتن
putting U منصوب کردن واداشتن
harp U ترغیب کردن
persuading U ترغیب کردن
persuades U ترغیب کردن
argue U ترغیب کردن
persuade U ترغیب کردن
encourages U ترغیب کردن
encouraged U ترغیب کردن
persuade U ترغیب کردن
encourage U ترغیب کردن
influenced U ترغیب کردن
influences U ترغیب کردن
influence U ترغیب کردن
urging U ترغیب کردن
urge U ترغیب کردن
urges U ترغیب کردن
urged U ترغیب کردن
encourage U ترغیب کردن
embolden U ترغیب کردن
countenance [encourage] U ترغیب کردن
hearten U ترغیب کردن
reanimate U ترغیب کردن
coax U ترغیب کردن
influencing U ترغیب کردن
elate U ترغیب کردن
galvanize U تحریک کردن به حرکت واداشتن
exhorted U تشویق و ترغیب کردن
exhort U تشویق و ترغیب کردن
exhorting U تشویق و ترغیب کردن
exhorts U تشویق و ترغیب کردن
persuade U بران داشتن ترغیب کردن
persuades U بران داشتن ترغیب کردن
persuading U بران داشتن ترغیب کردن
put U ترغیب کردن متصف کردن
putting U ترغیب کردن متصف کردن
puts U ترغیب کردن متصف کردن
lead on U ترغیب کردن مشتبه کردن
prowoss U شجاعت
heroism U شجاعت
manhood U شجاعت
bravery U شجاعت
plucks U شجاعت
plucking U شجاعت
pluck U شجاعت
hardiment U شجاعت
plucked U شجاعت
gallantry U شجاعت
valiancy U دلاوری شجاعت
outbrave U در شجاعت سرامدشدن
valiance U دلاوری شجاعت
courage U رشادت شجاعت
valor U شجاعت دلاوری
valour U شجاعت دلاوری
gallantry U رشادت شجاعت
Be a man ! play the man ! U مردباش!( شجاعت ومردانگه ؟)
causes U واداشتن
put through U واداشتن
wrests U واداشتن
to set on U واداشتن
stand U واداشتن
wrested U واداشتن
cause U واداشتن
wrest U واداشتن
causing U واداشتن
wresting U واداشتن
stand up to someone <idiom> U شجاعت روبرو شدن را داشتن
purple hearts U نشان شجاعت قلب ارغوانی
purple heart U نشان شجاعت قلب ارغوانی
helotize U بغلامی واداشتن
operates U بفعالیت واداشتن
operated U بفعالیت واداشتن
appoint U گماشتن واداشتن
appoints U گماشتن واداشتن
prompts U بفعالیت واداشتن
prompt U بفعالیت واداشتن
actuate U به عمل واداشتن
stint U بقناعت واداشتن
laying of setts U واداشتن سنگها
prompted U بفعالیت واداشتن
operate U بفعالیت واداشتن
stints U بقناعت واداشتن
outbrave U شجاعت بیشتری ازدیگران نشان دادن
v , device U ارم مدال شجاعت ارتش امریکا
They are famed for their courage. U بخاطر شجاعت وجسارتشان شهرت دارند
pricks U با سیخونک بحرکت واداشتن
to lead a person a d. U کسیرابه رقاصی واداشتن
ranged U به نظم وترتیب واداشتن
range U به نظم وترتیب واداشتن
up end U راست نشاندن یا واداشتن
ranges U به نظم وترتیب واداشتن
pricked U با سیخونک بحرکت واداشتن
prick U با سیخونک بحرکت واداشتن
pricking U با سیخونک بحرکت واداشتن
abets U ترغیب
suasion U ترغیب
prod U ترغیب
abet U ترغیب
persuasion U ترغیب
prodded U ترغیب
prodding U ترغیب
encouragement U ترغیب
abetted U ترغیب
prods U ترغیب
persuasions U ترغیب
abetting U ترغیب
bravura U افهار شجاعت و دلاوری روحیه مطمئن وامرانه
slap together <idiom> U به عجله وبی مراقبت واداشتن
dragoon U بزور شکنجه بکاری واداشتن
dragoons U بزور شکنجه بکاری واداشتن
persuasible U ترغیب شدنی
persuasibility U ترغیب پذیری
worked up U ترغیب شده
pits U به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
pit U به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
to drink to a person U نخست خودنوشیدن وسپس دیگریرابنوشیدن واداشتن
impersuasible U غیر قابل ترغیب
imperuadable U غیر قابل ترغیب
catalytic U ترغیب کننده دشمن به درگیری
The party was latched on to him. He was saddled with the party. U میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
suasive U ترغیب امیز تحریک امیز
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com