English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
agree U ترتیب دادن درست کردن
agreeing U ترتیب دادن درست کردن
agrees U ترتیب دادن درست کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
list U نمایش برنامه خط به خط به ترتیب درست
collating U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collate U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
to dress a salad with mayonnaise U مزین کردن [ترتیب دادن ] سالاد با مایونز
collates U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
organizes U تشکیلات دادن درست کردن
organises U تشکیلات دادن درست کردن
organizing U تشکیلات دادن درست کردن
organize U تشکیلات دادن درست کردن
organising U تشکیلات دادن درست کردن
to spin out U امتداد دادن مفصلا درست کردن
televises U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
algebra U ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
dresses U ترتیب دادن
dress U ترتیب دادن
ordains U ترتیب دادن
ordained U ترتیب دادن
ordain U ترتیب دادن
ordaining U ترتیب دادن
to map out U ترتیب دادن
arrengement U ترتیب دادن
sequences U ترتیب دادن
sequence U ترتیب دادن
tempered U درست ساختن درست خمیر کردن
temper U درست ساختن درست خمیر کردن
tempers U درست ساختن درست خمیر کردن
marshaled U به ترتیب نشان دادن
marshal U به ترتیب نشان دادن
adhibit U ترتیب دادن پذیرفتن
arrange U ترتیب دادن اراستن
marshaling U به ترتیب نشان دادن
marshals U به ترتیب نشان دادن
arranges U ترتیب دادن اراستن
marshalled U به ترتیب نشان دادن
arranged U ترتیب دادن اراستن
prearrange U قبلا ترتیب دادن
arranging U ترتیب دادن اراستن
To arrange (fix up) something. U ترتیب کاری را دادن
to get up U بلندکردن ترتیب دادن
to arrange matters U ترتیب دادن امور
pre arrange U از پیش ترتیب دادن
pre arrenge U از پیش ترتیب دادن
alphabetize U قرار دادن به ترتیب حروف الفبا
structure U ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
ranges U قرار دادن متن در یک ترتیب معین
structures U ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
range U قرار دادن متن در یک ترتیب معین
structuring U ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
ranged U قرار دادن متن در یک ترتیب معین
preordain U قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
print U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
prints U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
printed U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
random processing U پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules U ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled U ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule U ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
right on <idiom> U نشان دادن موافقت (درست است بله)
collocation U ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chain U 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains U 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
meet U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function U تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
intersections U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
and U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
join U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
either or operation U تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
alternation U تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
unions U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunction U تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunctions U تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
false U 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
assertion U 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
disjunction U تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
union U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
untune U بی ترتیب کردن
phase out U به ترتیب خارج کردن
firing order U ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
sequences U به ترتیب مرتب کردن دنباله
sequence U به ترتیب مرتب کردن دنباله
dispose U ترتیب کارها رامعین کردن
circuitry U مداربندی کردن ترتیب مدارها
to phase out something U به ترتیب خارج کردن چیزی
selective U مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
selectively U مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
scheduling U مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
countermining U زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
to pattern out U ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gather U و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered U و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
alphasort U مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
dresses U لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt U بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dress U لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
batting order U ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
reformat U فرمت کردن دیسکی که حاوی داده است و پاک کردن داده به این ترتیب
disarranging U بی ترتیب کردن مختل کردن
disarrange U بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged U بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranges U بی ترتیب کردن مختل کردن
wanton U بی ترتیب کردن شهوترانی کردن
derange U بی ترتیب کردن دیوانه کردن
to set to rights U درست کردن
gully U درست کردن
make U درست کردن
to fix up U درست کردن
fashioned U درست کردن
concocting U درست کردن
to put in to shape U درست کردن
gulleys U درست کردن
fashioning U درست کردن
manufactures U درست کردن
manufacture U درست کردن
to erect into U درست کردن از
fashions U درست کردن
concocts U درست کردن
to set in order U درست کردن
to sct aright U درست کردن
trim U درست کردن
concocted U درست کردن
make up U درست کردن
weaves U درست کردن
fashion U درست کردن
weave U درست کردن
concoct U درست کردن
to get up U درست کردن
makes U درست کردن
to set U درست کردن
trimmest U درست کردن
trims U درست کردن
gullies U درست کردن
set in order U درست کردن
shapes U درست کردن
shape U درست کردن
correct U درست کردن
corrects U درست کردن
fabricates U درست کردن
fix up U درست کردن
indite U درست کردن
correcting U درست کردن
fabricate U درست کردن
to cleanvp U درست کردن
to put to rights U درست کردن
fabricated U درست کردن
manufactured U درست کردن
clean U درست کردن
cleaned U درست کردن
cleanest U درست کردن
cleans U درست کردن
adapt U درست کردن
to riven laths U یا درست کردن
build U درست کردن
buildings U درست کردن
fabricating U درست کردن
redd U درست کردن
fettle U درست کردن
set right U درست کردن
builds U درست کردن
judiciousness U قضاوت درست تشخیص درست
riprap U سنگچینی بی ترتیب صدای وزش باد تند سنگریزی کردن
to adapt [to] U جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mended U درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend U درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends U درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
frame U پاپوش درست کردن
orthoepy U فن درست تلفظ کردن
manipulates U با استادی درست کردن
manipulated U با استادی درست کردن
team U دسته درست کردن
teams U دسته درست کردن
scramble U املت درست کردن
manipulate U با دست درست کردن
manipulate U با استادی درست کردن
to toss up U زود درست کردن
to make something U چیزی را درست کردن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
manipulates U با دست درست کردن
reconditions U دوباره درست کردن
hedge U خاربست درست کردن
manipulated U با دست درست کردن
to mill flour U ارد درست کردن
To put things straight(right). U کارها را درست کردن
reconditioned U دوباره درست کردن
die sink U خزینه درست کردن
recondition U دوباره درست کردن
hedged U خاربست درست کردن
exact U تحمیل کردن بر درست
strike off U بی زحمت درست کردن
image erection U درست کردن تصویر
dowel U میخچه درست کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com