Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
subdivide
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
vernier
U
درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
subdivider
U
تقسیم کننده باجزاء فرعی بخشیزه گر
fractions
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
diffract
U
باجزاء تقسیم شدن
phalanstery
U
تقسیم جامعه باجزاء کوچک
compartmentation
U
تقسیم بندی کردن
break down
U
تقسیم بندی کردن
lot
U
تقسیم بندی کردن
graduating
U
تقسیم بندی کردن
graduates
U
تقسیم بندی کردن
graduate
U
تقسیم بندی کردن
divisor
U
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous
U
تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
line graduation
U
تقسیم بندی خط
dividing
U
تقسیم بندی
degree gradution
U
تقسیم بندی درجهای
amorphous
U
بدون تقسیم بندی
dial graduation
U
تقسیم بندی درجهای
time slicing
U
تقسیم بندی زمانی
splitting a window
U
تقسیم بندی پنجره
spacing
U
در فواصل مساوی تقسیم بندی
split window
U
پنجره تقسیم بندی شده
split screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
split-screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
nosology
U
مبحث شناسایی و تقسیم بندی امراض
eutherian
U
مربوط به تقسیم بندی بزرگ پستانداران
baseband
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding
U
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
aminister
U
تقسیم کردن
administer
U
تقسیم کردن
administering
U
تقسیم کردن
separated
U
تقسیم کردن
separates
U
تقسیم کردن
intersects
U
تقسیم کردن
shares
U
تقسیم کردن
intersected
U
تقسیم کردن
compart
U
تقسیم کردن
administers
U
تقسیم کردن
separate
U
تقسیم کردن
intersect
U
تقسیم کردن
divides
U
تقسیم کردن
divide
U
تقسیم کردن
compartments
U
تقسیم کردن
compartment
U
تقسیم کردن
share
U
تقسیم کردن
shared
U
تقسیم کردن
distributing
U
تقسیم کردن
to share out
U
تقسیم کردن
give-and-take
<idiom>
U
تقسیم کردن
distributes
U
تقسیم کردن
administered
U
تقسیم کردن
distribute
U
تقسیم کردن
unified soil classification system (uscs
U
نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
sectors
U
جزء تقسیم کردن
partitions
U
تقسیم افراز کردن
partition
U
تقسیم افراز کردن
whack up
U
تقسیم به سهام کردن
fractionize
U
تقسیم بجزء کردن
cantons
U
به بخش تقسیم کردن
pull one's weight
<idiom>
U
کارها را تقسیم کردن
sector
U
جزء تقسیم کردن
fractionalize
U
تقسیم بجزء کردن
tierce
U
به سه قسمت تقسیم کردن
canton
U
به بخش تقسیم کردن
distribute among the creditors in propor
U
به غرماء تقسیم کردن
autotomize
U
تقسیم خودبخود کردن
prorate
U
به نسبت تقسیم کردن
thirds
U
به سه بخش تقسیم کردن
shire
U
به استان تقسیم کردن
third
U
به سه بخش تقسیم کردن
shires
U
به استان تقسیم کردن
sectors
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
gerrymander
U
بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
to d. with others
U
بادیگران تقسیم یاسهم کردن
compartmentalizing
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizes
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalized
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
quadrat
U
به قطعات مستطیل تقسیم کردن
aliquot
U
بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
syllabify
U
تقسیم به هجای مقطع کردن
compartmentalised
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
split
U
ترک برداشتن تقسیم کردن
dichotomize
U
بدو بخش تقسیم کردن
distributing
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
compartmentalising
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
distributes
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
distribute
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
comparmentalize
U
به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
compartmentalize
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
admeasure
U
سهم دادن تقسیم کردن
lot
U
کالا بقطعات تقسیم کردن
pottion
U
تقسیم کردن سهم دادن از
allocates
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
compartmentalises
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
allocate
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
apportion
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportions
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
division
U
بخش رسته تقسیم کردن
apportioning
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
divisions
U
بخش رسته تقسیم کردن
allocating
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
parcel
U
به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels
U
به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
trisect
U
بسه بخش مساوی تقسیم کردن
partitions
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
balkanize
U
ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
partition
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
quarter
U
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
dispart
U
تقسیم شدن هدف گیری کردن
piecemeal
U
به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
batches
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batch
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
imputing
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputes
U
تقسیم کردن متهم کردن
impute
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputed
U
تقسیم کردن متهم کردن
hyphen
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
terrtorialize
U
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
unitized load
U
بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
segments
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segment
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
by pass
U
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
compartment marking
U
سیستم شماره گذاری اطاق بار هواپیما تقسیم بندی اطاق بار
factorize
U
تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
hyphen
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
B register
U
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
graduator
U
خط تقسیم کن
apportionment
U
تقسیم
cleavages
U
تقسیم
cleavage
U
تقسیم
repartition
U
تقسیم
dispensations
U
تقسیم
dispensation
U
تقسیم
distribution
U
تقسیم
admensuration
U
تقسیم
admeasurement
U
تقسیم
sharing
U
تقسیم
allocate
U
تقسیم
dealing
U
تقسیم
allotments
U
تقسیم
allotment
U
تقسیم
distributions
U
تقسیم
allocating
U
تقسیم
branches
U
تقسیم
branch
U
تقسیم
division
U
تقسیم
allocates
U
تقسیم
divisions
U
تقسیم
subdivision
U
تقسیم مجدد
market segmentation
U
تقسیم بازار
quartile
U
تقسیم شده به 4/3و 4/1
allotments
U
پخش تقسیم
meiosis
U
تقسیم سلولی
parting
U
تقسیم تجزیه
partings
U
تقسیم تجزیه
graduate
U
بدرجات تقسیم
scissor
U
قطع تقسیم
graduates
U
بدرجات تقسیم
allotment
U
پخش تقسیم
graduating
U
بدرجات تقسیم
meiosis
U
تقسیم کاهشی
o o line
U
خط تقسیم دیدبانی
dichotomy
U
تقسیم به دو بخش
sortition
U
تقسیم با قرعه
junction box
U
جعبه تقسیم
junction boxes
U
جعبه تقسیم
dichotomies
U
تقسیم به دو بخش
short division
U
تقسیم باختصار
sharing the market
U
تقسیم بازار
division
U
تقسیم
[ریاضی]
severability
U
قابلیت تقسیم
denominators
U
تقسیم کننده
denominator
U
تقسیم کننده
indistributable
U
تقسیم نشدنی
load distribution
U
تقسیم بار
subdivisions
U
تقسیم مجدد
fire distribution
U
تقسیم اتش
divisions of labour
U
تقسیم کار
division of labour
U
تقسیم کار
partition function
U
تابع تقسیم
divisible
U
قابل تقسیم
frequency alloment
U
تقسیم فرکانس
frequency division
U
تقسیم فرکانس
frequency domulipliction
U
تقسیم فرکانس
fifty fifty
U
تقسیم بالمناصفه
fifty-fifty
U
تقسیم بالمناصفه
frequency distribution
U
تقسیم فرکانس
hyphenation
U
تقسیم کلمه
delay allowance
U
زمان تقسیم
demultiplexer
U
تقسیم کننده
divisibility
U
قابلیت تقسیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com