English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
disorder U برهم زدن مختل کردن
disorders U برهم زدن مختل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
disorganised U مختل کردن
disorganises U مختل کردن
disorganising U مختل کردن
disorganizes U مختل کردن
queer U مختل کردن
queerer U مختل کردن
disorganize U مختل کردن
disturb U مختل کردن
queerest U مختل کردن
disturbs U مختل کردن
disorganizing U مختل کردن
discombobulate U مختل کردن
disorganised U مختل کردن نظم
disorganises U مختل کردن نظم
disorganizes U مختل کردن نظم
disorganizing U مختل کردن نظم
disorganize U مختل کردن نظم
disorganising U مختل کردن نظم
disrupts U مختل کردن کار
disrupting U مختل کردن کار
disrupt U مختل کردن کار
hamper U مانع شدن مختل کردن
hampered U مانع شدن مختل کردن
hampering U مانع شدن مختل کردن
hampers U مانع شدن مختل کردن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
rain on someone's parade <idiom> U برنامه های دیگران را مختل کردن
discombobulate U درهم و برهم کردن
to make hay of U درهم برهم کردن
overset U برهم زدن سرنگون کردن
tousle U برهم زدن پریشان کردن
unhinging U مختل کردن باز کردن
unhinges U مختل کردن باز کردن
unhinge U مختل کردن باز کردن
disarranges U بی ترتیب کردن مختل کردن
disarrange U بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged U بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranging U بی ترتیب کردن مختل کردن
disturbed U مختل
tetched U مختل
deranged U مختل
distempered U مختل
teched U مختل
undisturbed U غیر مختل
undisturbed U مختل نشده
perturbate U مختل مضطرب
disturbed U مختل شده
off the rails U مختل درهم
disordered U مختل شده
mentally abnormal U مختل المشاعر
out of kelter U خراب مختل
disorderly U نامنظم مختل
unsettled U اشفته مختل
kelter U بی ترتیب مختل
upsetter U مختل کننده
to go out of gear U مختل شدن ازکارافتادن
critical altitude U ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود
haywire U در هم و برهم
tangle U در هم و برهم
in a tumble U در هم برهم
tangles U در هم و برهم
polarities U وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
polarity U وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
discompose U برهم زدن
derange U برهم زدن
pell-mell U درهم برهم
disbandment U برهم خوردگی
untidiest U درهم و برهم
higgledy-piggledy U درهم برهم
higgledy-piggledy U بطوردرهم برهم
cramp hand writing U خط درهم و برهم
unorganized U درهم و برهم
interaction U برهم کنش
bashing U برهم زدن
cramped U درهم و برهم
at sixes and sevens U درهم و برهم
shutting U برهم نهادن
shuts U برهم نهادن
shut U برهم نهادن
disbands U برهم زدن
coup U برهم زدن
coups U برهم زدن
disbanding U برهم زدن
disband U برهم زدن
elusory U درهم برهم
topsy-turvy <idiom> U درهم برهم
untidy U درهم و برهم
disturber U برهم زننده
topsyturvy U درهم برهم
bashes U برهم زدن
bashed U برهم زدن
bash U برهم زدن
fazing U برهم زدن
fazes U برهم زدن
fazed U برهم زدن
faze U برهم زدن
untidily U درهم و برهم
untidier U درهم و برهم
olla U اش درهم برهم
helter-skelters U درهم برهم
unsettles U برهم زدن
out of order U درهم برهم
pasticcqo U چیزدرهم برهم
imbroglio U درهم و برهم
imbroglios U درهم و برهم
unsettle U برهم زدن
in a bad order U درهم برهم
perturbable U برهم زدنی
pertubative U برهم زننده
woebegone U درهم و برهم
olio U درهم و برهم
helter-skelter U درهم برهم
embroils U میانه برهم زدن
coulomb interaction U برهم کنش کولنی
electrostatic interaction U برهم کنش الکترواستاتیکی
elf knot U موی درهم برهم
compatriotic U مبنی برهم میهنی
embroil U میانه برهم زدن
elf lock U موی درهم برهم
embroiling U میانه برهم زدن
goulash U چیز درهم و برهم
embroiled U میانه برهم زدن
pell-mell U بطور درهم برهم
promiscuously U بطور درهم برهم
matted U درهم برهم حصیری
desultory U بی ترتیب درهم و برهم
nictitate U برهم زدن پلک چشم
in a winkling U بیک چشم برهم زدن
orthogonal mesh reinforcement U شبکه ارماتور عمود برهم
twinkling U بیک چشم برهم زدن
charivari U صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
in the turning of a hand U بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of a bedpost U بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of an eye U بیک چشم برهم زدن
littery U ریخته و پاشیده درهم برهم
upset _ U برهم زنی بهم خوردگی
in a flash U بیک چشم برهم زدن
grid U رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
wing U گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
winging U گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
puzzle head U که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
dithyramb U سرود درهم برهم ووحشیانه یونانیان باستانی
grids U رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
I hate to rain on your parade, but all your plans are wrong. U از اینکه کارت را مختل کنم بیزارم، اما برنامه هایت همگی اشتباه هستند.
cross flow U دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
disturb U برهم زدن بهم زدن
disturbs U برهم زدن بهم زدن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com