English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
schedule U برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled U برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules U برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pl/m U زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
scheduled U برنامه ریزی کردن
work out <idiom> U برنامه ریزی کردن
schedules U برنامه ریزی کردن
plan U برنامه ریزی کردن
square away <idiom> U برنامه ریزی کردن
schedule U برنامه ریزی کردن
program U برنامه ریزی کردن
plans U برنامه ریزی کردن
programs U برنامه ریزی کردن
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
to reprogram U دوباره برنامه ریزی [جدید] کردن [رایانه شناسی]
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
facsimile U روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimiles U روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
simplex method U روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
linear programming U برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
unintended saving U پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
unintended investment U سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
business U مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
businesses U مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
scheduled wave U امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
apt U یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
newest U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newer U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new- U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
programming U برنامه ریزی
management U برنامه ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
managements U برنامه ریزی
schematization U برنامه ریزی
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
national planning U برنامه ریزی ملی
dynamic programming U برنامه ریزی پویا
family planning U برنامه ریزی خانواده
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
planning model U الگوی برنامه ریزی
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
dietetics U برنامه ریزی غذایی
linear programming U برنامه ریزی خطی
macroplanning U برنامه ریزی کلان
development planning U برنامه ریزی توسعه
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
state planning U برنامه ریزی دولتی
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
curriculum development U برنامه ریزی درسی
timing U برنامه ریزی زمانی
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
contract scheduling U برنامه ریزی قرارداد
rural planning U برنامه ریزی روستائی
programmed U برنامه ریزی شده
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
planning cycle U دوره برنامه ریزی
quadratic programming U برنامه ریزی غیرخطی
develop U برنامه ریزی و تولید
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
quantitative programming U برنامه ریزی کمی
ex ante U برنامه ریزی شده
financial planning U برنامه ریزی مالی
planning principles U اصول برنامه ریزی
personnel development U برنامه ریزی استخدامی
centeralized planning U برنامه ریزی متمرکز
develops U برنامه ریزی و تولید
overall planning U برنامه ریزی کلی
optimal planning U برنامه ریزی مطلوب
production planning U برنامه ریزی تولید
goal programming U برنامه ریزی ارمانی
population planning U برنامه ریزی جمعیت
programming methods U روشهای برنامه ریزی
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
planning system U نظام برنامه ریزی
product planning U برنامه ریزی محصولات
planning horizon U مدت برنامه ریزی
planning horizon U افق برنامه ریزی
central planning U برنامه ریزی مرکزی
prediction U از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
predictions U از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
scheduled fire U اتشهای برنامه ریزی شده اتشهای طبق برنامه
devising U برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
programmed computer U کامپیوتر برنامه ریزی شده
programmable check U مقابله برنامه ریزی شده
devise U برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
decentralized planning U برنامه ریزی غیر متمرکز
programmed check U بررسی برنامه ریزی شده
programmed check U مقابله برنامه ریزی شده
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
programmable terminal U ترمینال قابل برنامه ریزی
programmed instruction U دستورالعمل برنامه ریزی شده
devises U برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
integer programming U برنامه ریزی عدد صحیح
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
programmed switch U گزینه برنامه ریزی شده
short run planning U برنامه ریزی کوتاه مدت
inter sectoral planning U برنامه ریزی بین بخشی
impulse buying U خرید بدون برنامه ریزی
programmed label U برچسب برنامه ریزی شده
devised U برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
production planning and control U برنامه ریزی و کنترل تولید
gosplan U سازمان برنامه ریزی شوروی
manpower planning U برنامه ریزی نیروی انسانی
material requirements planning U برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
planned saving U پس انداز برنامه ریزی شده
scheduling U برنامه ریزی کارهای اجرائی
long run planning U برنامه ریزی بلند مدت
planned demand U تقاضای برنامه ریزی شده
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
multi level planning U برنامه ریزی چند سطحی
nonlinear programming U برنامه ریزی غیر خطی
nonprogrammed halt U توقف برنامه ریزی نشده
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
non numeric programming U برنامه ریزی غیر عددی
prom U Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
proms U Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
redefined U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefines U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefining U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
planning programming budgetting U نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
blows U برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
programmed i/o U ورودی- خروجی برنامه ریزی شده
centrally planned economy U اقتصادی که از مرکز برنامه ریزی میشود
blow U برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
sensitivity analysis U تحلیل حساسیت در برنامه ریزی خطی
development U برنامه ریزی تولید محصول جدید
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
developments U برنامه ریزی تولید محصول جدید
planned investment U سرمایه گذاری برنامه ریزی شده
redefine U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
harder U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hard U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
EAPROM U گونهای EAROM که قابل برنامه ریزی است
fpla U ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
timer switch U سوئیچ تایمر کلید برنامه ریزی شده
electrically U نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
planned target U اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
cursors U نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
addressable U نشانه گری که محل آن قابل برنامه ریزی است
cursor U نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
blast U ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
designs U برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
blasts U ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
design U برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
planned economy U اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
planned economies U اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
concurrent U اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
plans U طرح ریزی کردن
construct U طرح ریزی کردن
mold U قالب ریزی کردن
founds U قالب ریزی کردن
found U قالب ریزی کردن
embank U خاک ریزی کردن
design U طرح ریزی کردن
designs U طرح ریزی کردن
plots U طرح ریزی کردن
plan U طرح ریزی کردن
mould U قالب ریزی کردن
constructed U طرح ریزی کردن
constructing U طرح ریزی کردن
constructs U طرح ریزی کردن
contrived U طرح ریزی کردن
outline U طرح ریزی کردن
moulds U قالب ریزی کردن
moulded U قالب ریزی کردن
outlined U طرح ریزی کردن
contrive U طرح ریزی کردن
molds U قالب ریزی کردن
outlines U طرح ریزی کردن
outlining U طرح ریزی کردن
contrives U طرح ریزی کردن
structuring U پی ریزی کردن ساختار
structures U پی ریزی کردن ساختار
swage U قالب ریزی کردن
metals U : سنگ ریزی کردن
structure U پی ریزی کردن ساختار
metal U : سنگ ریزی کردن
To lay the foundation. U پی نهادن ( پی ریزی کردن )
contriving U طرح ریزی کردن
molded U قالب ریزی کردن
projected U طرح ریزی کردن
projects U طرح ریزی کردن
to fill up an excavation U خاک ریزی کردن
project U طرح ریزی کردن
plotted U طرح ریزی کردن
plot U طرح ریزی کردن
delays U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
plato U منطق برنامه ریزی شده برای عملیات خودکار اموزشی
delaying U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
preprogrammed U که در کارخانه برنامه ریزی شده است تا تابعی را انجام دهد
delay U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
balance U برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balances U برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
eds U وسیلهای که بطور الکترویکی میتواندپاک شده و برنامه ریزی گردد
mode U وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
modes U وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com