Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
safety
U
برقرار کردن تامین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
garnishee
U
کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
inducted
U
برقرار کردن
set up
U
برقرار کردن
induct
U
برقرار کردن
inducting
U
برقرار کردن
inducts
U
برقرار کردن
call to order
U
به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
reinstate
U
دوباره برقرار کردن
reintegrate
U
مجددا برقرار کردن
reinstall
U
دوباره برقرار کردن
to make a connection
U
رابطه ای برقرار کردن
communicate
ارتباط برقرار کردن
reinstates
U
دوباره برقرار کردن
reinstating
U
دوباره برقرار کردن
reinstated
U
دوباره برقرار کردن
to induct into a seat
U
در جایی برقرار کردن
To bring about a reconciliation.
U
آشتی دادن ( برقرار کردن )
instate
U
برقرار کردن منصوب نمودن
To establish( make) contact.
U
تماس دایر ( برقرار ) کردن
establish
U
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishes
U
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishing
U
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
touch
U
تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
telecommuting
U
ارتباط برقرار کردن راه دور
touches
U
تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
establishments
U
محل کار برقرار کردن قرارگاه
establishment
U
محل کار برقرار کردن قرارگاه
garnishment
U
تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remanding
U
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand
U
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands
U
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded
U
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
talk
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
stabilization
U
برقرار کردن تعادل یاثبات گلوله در مسیر
institute
U
برقرار کردن تاسیس کردن
instituted
U
برقرار کردن تاسیس کردن
appoints
U
برقرار کردن منصوب کردن
instituting
U
برقرار کردن تاسیس کردن
appoint
U
برقرار کردن منصوب کردن
institutes
U
برقرار کردن تاسیس کردن
close in security
U
برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
supplied
U
تامین کردن
insuring
U
تامین کردن
guarantees
U
تامین کردن
supply
U
تامین کردن
give security for
U
تامین کردن
ensure
U
تامین کردن
fulfill
U
تامین کردن
secure
U
تامین کردن
guaranteed
U
تامین کردن
secures
U
تامین کردن
coverings
U
تامین کردن
cover
U
تامین کردن
covers
U
تامین کردن
take care of
U
تامین کردن
ensured
U
تامین کردن
ensures
U
تامین کردن
ensuring
U
تامین کردن
supplying
U
تامین کردن
guarantee
U
تامین کردن
insures
U
تامین کردن
elevation of security
U
زیاد کردن تامین
secures
U
مطمئن تامین کردن
to ensure something
U
تامین کردن
[چیزی]
secure
U
تامین کردن هدف
secure
U
مطمئن تامین کردن
secures
U
تامین کردن هدف
victual
U
خواربار تامین کردن
tucker
U
تامین غذا کردن
levy a sum on a person's property
U
تامین خواسته کردن
make up a deficit
U
تامین کردن کسری
to feather ones nest
U
تامین اتیه کردن
guarantees
U
تامین تضمین کردن
guaranteed
U
تامین تضمین کردن
guarantee
U
تامین تضمین کردن
safeguarding
U
تامین کردن امن نگهداشتن
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
to safeguard
[against]
U
تامین کردن
[علیه]
[در برابر]
safeguards
U
تامین کردن امن نگهداشتن
protect a bill
U
وجه براتی را تامین کردن
safeguard
U
تامین کردن امن نگهداشتن
provide
U
میسر ساختن تامین کردن
safeguarded
U
تامین کردن امن نگهداشتن
communication security monitoring
U
کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
to secure
U
تامین کردن
[مطمئن کردن ]
[حفظ کردن]
pre empt
U
از پیش برای خود تامین کردن
connectivity
U
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
levy a sum on a person's property
U
به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
to secure a debtby a mortagage
U
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
communication security account
U
میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
PID
U
متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
quamdiu bene se gesserit
U
تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
on
U
برقرار
established
U
برقرار
indefeasible
U
برقرار
confirmed
U
برقرار
enactor
U
برقرار کننده
to set in
U
برقرار شدن
maintain
U
نگهداشتن برقرار داشتن
maintained
U
نگهداشتن برقرار داشتن
maintains
U
نگهداشتن برقرار داشتن
to install oneself in a place
U
در جایی برقرار شدن
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
U
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
We finally succeed in making a radio contact.
U
عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
combined communication board
U
هیئت برقرار کننده ارتباط درستادهای مرکب
initials
U
موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialling
U
موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialled
U
موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialing
U
موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialed
U
موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initial
U
موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
female
U
سوراخی که سوزنی وارد آن میشود تا اتصال برقرار شود
circuits
U
مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
circuit
U
مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
reveals
U
نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
plugs
U
اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
pact
U
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
pacts
U
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
reveal
U
نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
plugging
U
اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
plug
U
اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
revealed
U
نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
ikon
U
نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
socket
[سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
networking
U
نرم افزاری که اتصال بین برنامه کاربر و شبکه برقرار میکند
sockets
U
سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
central
U
ترمینالی که ارتباط بین کامپیوتر مرکز و ترمینالهای راه دور را برقرار میکند
X.
U
استاندارد CCITT که ارتباط بین ترمینال و شبکه تنظیم بسته برقرار میکند
sessions
U
لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
session
U
لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
communication
U
پردازندهای که چندین واسط و مدیریت بین کامپیوتر و کنترل خط وط ارتباطی برقرار میکند.
jump instruction
U
موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
logic
U
بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
else rule
U
قانون منط ق برنامه دریک دستور -IF Then برای اعمال IF دیگر اگر شرط -IF Then برقرار نبود
sheet
U
وسیلهای که به چاپگر وصل میشود تا امکان وارد شدن ورقههای کاغذ به صورت خودکار برقرار شود
sheets
U
وسیلهای که به چاپگر وصل میشود تا امکان وارد شدن ورقههای کاغذ به صورت خودکار برقرار شود
securing
U
تامین
safety
U
تامین
hedging
U
تامین
security
U
تامین
coverings
U
تامین
securement
U
تامین
water supplies
U
تامین اب
water supply
U
تامین اب
safety limit
U
حد تامین
covers
U
تامین
cover
U
تامین
leases
U
در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
lease
U
در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
internal security
U
تامین داخلی
safety diagram
U
دیاگرام تامین
buffer zone
U
منطقه تامین
buffer zones
U
منطقه تامین
financier
U
تامین اعتبارکننده
financiers
U
تامین اعتبارکننده
quia timet
U
حکم تامین
insecurity
U
عدم تامین
signal security
U
تامین مخابراتی
security
U
تامین مصونیت
safety factor
U
ضریب تامین
safety factor
U
عامل تامین
protection
U
تامین نامه
procurement
U
تامین اماد
safety stakes
U
دستکهای تامین
transmission security
U
تامین ارسال
transmission security
U
تامین مخابره
local security
U
تامین محلی
social security
U
تامین اجتماعی
funding
U
تامین وجه
secures
U
تامین شده
provisioning
U
تامین ذخیره
chemical security
U
تامین شیمیایی
supply port
U
درگاه تامین
cryptosecurity
U
تامین رمز
secures
U
درامان تامین
secure
U
تامین شده
area security
U
تامین منطقه
the rule of law
U
تامین قضایی
the rule of law
U
تامین قانونی
secure
U
درامان تامین
buffer stock
U
تامین ذخیره
electronic security
U
تامین الکترونیکی
appropriation reimbur sement
U
تامین اعتبار
preservation of evidence
U
تامین دلیل
factor of safety
U
عامل تامین
communication security
U
تامین مخابراتی
committment
U
تامین اعتبار
collective security
U
تامین اجتماعی
physical security
U
تامین تاسیسات
troop safety
U
تامین عده ها
contacts
U
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacting
U
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted
U
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact
U
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com