English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
expertize U استادانه قضاوت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Judge not , that ye be not judged. <proverb> U قضاوت نکن ,تا مورد قضاوت قرار نگیرى.
judged U قضاوت کردن
justify U قضاوت کردن
justifying U قضاوت کردن
judging U قضاوت کردن
judges U قضاوت کردن
advise قضاوت کردن
jurisdiction U قضاوت کردن
pass a judgement U قضاوت کردن
justifies U قضاوت کردن
judge U قضاوت کردن
errs U بغلط قضاوت کردن
err U بغلط قضاوت کردن
erred U بغلط قضاوت کردن
to hold the scales even U بی طرفانه قضاوت کردن
forejudge U از پیش قضاوت کردن
forjudge U از پیش قضاوت کردن
prejudge U بدون رسیدگی قضاوت کردن
advising U قضاوت کردن پند دادن
advises U قضاوت کردن پند دادن
prejudged U بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges U بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging U بدون رسیدگی قضاوت کردن
scrawling U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
can't see the forest for the trees <idiom> U ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
judging U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
skifully U استادانه
skilfully U استادانه
scholastical U استادانه
scholastic U استادانه
skillful Šetc U استادانه
expertly U استادانه
masterly U استادانه
proficiently U استادانه
elaborately U استادانه
handily U استادانه
deft U استادانه
artful U استادانه
ingeniously U استادانه
skilful U استادانه
elaborates U استادانه ساختن
elaborate U استادانه ساختن
professorial U استادانه استادوار
mesterpiece U کار استادانه
elaborated U استادانه ساختن
d. touch U دستکاری استادانه
workmanlike U استادانه ماهرانه
elaborating U استادانه ساختن
elaborates U استادانه درست شده
elaborate U استادانه درست شده
elaborated U استادانه درست شده
elaborating U استادانه درست شده
preceptorial U استادانه وابسته به اموزگاری یامربی
judgments U قضاوت
verdicts U قضاوت
judgements U قضاوت
verdict U قضاوت
judgement U قضاوت
judgment U قضاوت
adjudication U قضاوت
arret U قضاوت
judgeship U قضاوت
jurisdication U قضاوت
exclusive jurisdiction U حق قضاوت استثنایی
witting U هوش قضاوت
benches U مسند قضاوت
exclusive jurisdiction U حق قضاوت کنسولی
value judgements U قضاوت ارزشی
comparative judgement U قضاوت تطبیقی
value judgement U قضاوت ارزشی
formal logic U قضاوت سطحی
absolute judgment U قضاوت مطلق
decree U قضاوت تصویبنامه
sentence U رای قضاوت
sentences U رای قضاوت
sentencing U رای قضاوت
jurisdication U حق قضاوت قلمرو
decreeing U قضاوت تصویبنامه
judicable U قابل قضاوت
decreed U قضاوت تصویبنامه
equanimity U قضاوت منصفانه
bench U مسند قضاوت
decrees U قضاوت تصویبنامه
measurements U روش قضاوت چیزی
judgement U رای دادگاه قضاوت
view U چشم انداز قضاوت
levelheaded U دارای قضاوت صحیح
law of comparative judgement U قانون قضاوت تطبیقی
tribunate U مقام یامسند قضاوت
viewed U چشم انداز قضاوت
views U چشم انداز قضاوت
uncharitable U سخت گیردر قضاوت
common sense U قضاوت صحیح حس عام
viewing U چشم انداز قضاوت
judgments U رای دادگاه قضاوت
prejudgment U قضاوت قبل از وقوع
judgements U رای دادگاه قضاوت
bet on the wrong horse <idiom> U قضاوت اشتباه درموردچیزی
measurement U روش قضاوت چیزی
bencher U کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
performances U روش قضاوت کارایی سیستم
it is hard to say U به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
bench U کرسی قضاوت جای ویژه
benches U کرسی قضاوت جای ویژه
judicious U دارای قوه قضاوت سلیم
meier art judgement test U ازمون قضاوت هنری مایر
partial jurisdiction U حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
performance U روش قضاوت کارایی سیستم
One must not judge by appearances . U بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
prejudices U قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
prejudice U قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
rhadamanthine U وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
praetorian U وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی رومی
benches U روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
be raise to the bench U بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
bench U روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
Doom U [نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
can not judge a book by its cover <idiom> U [چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
normative economics U اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
judicature U هیئت دادرسان هیئت قضاوت
judiciousness U قضاوت درست تشخیص درست
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com