English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
see for oneself U از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ride herd on <idiom> U از نزدیک دیدن وکنترل کردن
perception of an object U مشاهده یا دیدن چیزی
to drink in with ones eyes U بچشم خریداری نگاه کردن
closes U نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close U نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer U نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest U نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
ocularly U بچشم
right oh! U صحیح است بچشم
oculonasal U وابسته بچشم و بینی
magascopic U نمودار بچشم برهنه
perceive U مشاهده کردن
observes U مشاهده کردن
beholds U مشاهده کردن
perceived U مشاهده کردن
beholding U مشاهده کردن
perceiving U مشاهده کردن
behold U مشاهده کردن
observing U مشاهده کردن
twing U مشاهده کردن
sees U مشاهده کردن
observe U مشاهده کردن
apperceive U مشاهده کردن
see U مشاهده کردن
observed U مشاهده کردن
perceives U مشاهده کردن
sight the anchor U مشاهده کردن لنگر
spot U مشاهده کردن گلوله ها
spots U مشاهده کردن گلوله ها
ovservation U مشاهده رصد کردن
identifying U مشاهده کردن شناسایی کنید
identified U مشاهده کردن شناسایی کنید
identifies U مشاهده کردن شناسایی کنید
identify U مشاهده کردن شناسایی کنید
find touch U بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
observed U مراعات کردن مشاهده کردن
observing U مراعات کردن مشاهده کردن
observe U مراعات کردن مشاهده کردن
observations U دیدبانی کردن مشاهده کردن
observes U مراعات کردن مشاهده کردن
observation U دیدبانی کردن مشاهده کردن
visits U دیدن کردن از
visited U دیدن کردن از
make a call U دیدن کردن
visit U دیدن کردن از
look in U دیدن کردن مختصر
unsight U از دیدن محروم کردن
spot U کشف کردن دیدن
Seeing is believing . <proverb> U دیدن,باور کردن .
spots U کشف کردن دیدن
to make or pay a call U از کسی دیدن کردن
miscarries U صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry U صدمه دیدن اشتباه کردن
practise or tice U توط ئه دیدن تعقیب کردن
miscarrying U صدمه دیدن اشتباه کردن
drop in U اتفاقا دیدن کردن انداختن در
soothsay U طالع دیدن پیشگویی کردن
insides U ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside U ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
supplying U فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supply U فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supplied U فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
to meet half way U درنیمه راه کسی را دیدن یابرخورد کردن
furnishing U تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes U تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish U تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
inshore U نزدیک کرانه نزدیک ساحل
point bland U بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
approximated U نزدیک کردن
approximate U نزدیک کردن
approximates U نزدیک کردن
adduct U بمرکز نزدیک کردن
to trun to a U بصرفه نزدیک کردن
transverse adduction U نزدیک کردن افقی
To turn into cash. U به پول نزدیک کردن
osculate U تماس نزدیک حاصل کردن
range alongside U نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
near all U نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
approach U نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached U نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches U نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
hovering U پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
alliterate U چند کلمهء نزدیک بهم را با یک حرف اغاز کردن
aggress U نزدیک کردن حمله کردن
the sun is near setting U افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
to catch at something U برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
course line shot U مشاهده در خط
observantion U مشاهده
seeing U مشاهده
observations U مشاهده
observation U مشاهده
mid wicket U توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
objective U قابل مشاهده
naturalistic observation U مشاهده طبیعی
beheld U مشاهده کرده
beheld U مشاهده شده
animadversion U مراقبت مشاهده
perceptivity U قوه مشاهده
observational U مبنی بر مشاهده
ovservation U قوه مشاهده
faculty of observation U قوه مشاهده
observational techniques U فنون مشاهده
observation error U خطای مشاهده
observer U مشاهده کننده
unseen U مشاهده نشده
observability U مشاهده پذیری
objectives U قابل مشاهده
observers U مشاهده کننده
clinching U نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches U نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched U نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch U نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
imperceptibly U بطور غیرقابل مشاهده
perceptions U مشاهده قوه ادراک
observational error U خطای مشاهده [ریاضی]
perception U مشاهده قوه ادراک
participant observation U مشاهده توام با مشارکت
participant observer U مشاهده گر شرکت کننده
a posteriori U مبنی بر تجربه و مشاهده
perceivable U مشاهده کردنی دیدنی
perceptiveness U بینایی قوه مشاهده
indiscernibly U بطور غیرقابل مشاهده
history U صفحاتی که مشاهده شده
empirically U از روی مشاهده و تجربه
imperceptible U غیر قابل مشاهده
observed score U نمره مشاهده شده
observed frequency U بسامد مشاهده شده
histories U صفحاتی که مشاهده شده
observable quantity U کمیت مشاهده پذیر
reviewed U مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
imperceptibility U غیر قابل مشاهده بودن
review U مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
reviews U مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
reviewing U مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
confucion symbols U علاپم کنفسیون که صرفا در فرش چین مشاهده می شود
approach lane U مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold U تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
incidental images U تصویرهایی که مشاهده انهانتیجه تاثیراتی است که ازچشم ناپدیدگشته اند
periscopes U دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
periscope U دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
homosphere U قسمتی از اتمسفر که در ان تغییری در ترکیب و ساخت گازهای تشکیل دهنده مشاهده نمیشود
to incur a loss U ضر ر دیدن
observed U دیدن
looked U دیدن
twig U دیدن
incur U دیدن
look U دیدن
beholding U دیدن
incurred U دیدن
observe U دیدن
sights U دیدن
incurring U دیدن
catch sight of U دیدن
to set eyes on U دیدن
seeing U دیدن
visions U دیدن
observing U دیدن
behold U دیدن
get at U دیدن
vision U دیدن
observes U دیدن
see U دیدن
incurs U دیدن
coneive U دیدن
sees U دیدن
twigs U دیدن
looks U دیدن
views U دیدن
perceived U دیدن
set eyes on <idiom> U دیدن
viewing U دیدن
perceives U دیدن
lay eyes on <idiom> U دیدن
pass through U دیدن
beholds U دیدن
drop by U دیدن
perceiving U دیدن
on seeing him U از دیدن او
sight U دیدن
viewed U دیدن
view U دیدن
perceive U دیدن
descry U دیدن
hidden U پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
to suffer [from] U زیان دیدن [از]
make provisions U تدارک دیدن
envision U دررویا دیدن
review U سان دیدن
dreams U رویا دیدن
envisions U دررویا دیدن
envisioned U دررویا دیدن
envisioning U دررویا دیدن
reviewed U سان دیدن
reviewing U سان دیدن
to make provision U تهیه دیدن
damage U صدمه دیدن
damage U اسیب دیدن
to pass in review U سان دیدن
dreamt U درخواب دیدن
to see eye to eye U معاینه دیدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com