Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
break
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
uncouple
U
از حالت زوجی خارج کردن
deconcentrate
U
از حالت تغلیظ خارج کردن
safing
U
از حالت مسلح بودن خارج کردن
to decline from the parallel
U
از حالت موازی خارج شدن
dehypnotize
U
از حالت هیپنوتیزم خارج شدن
demagnetizer
U
وسیلهای که چیزی را از حالت مغناطیسی خارج میکند
ScanDisk
U
که دیسک سخت را برای وجود مشکل بررسی میکند وسعی در رفع مشکل ای دارد که یافته است
straw that breaks the camel's back
<idiom>
U
مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
the i
U
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
modes
U
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode
U
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
to resolve a doubt
U
حل مشکل یاشبهه کردن
in the doghouse
<idiom>
U
مشکل پیدا کردن با
to put the a. in the helve
U
مشکل یامعمائی را حل کردن
hardens
U
مشکل کردن سخت شدن
harden
U
مشکل کردن سخت شدن
clear up
<idiom>
U
حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
vortex ring state
U
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
seamless integration
U
فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
foreground
U
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
to upset the applecart
<idiom>
U
مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی
[اصطلاح مجازی]
ejection
U
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
U
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
analogue
U
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues
U
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying
U
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
square
U
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analog
U
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring
U
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
U
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
U
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor
U
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case
U
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
extraction
U
خارج کردن
ejected
U
خارج کردن
ejects
U
خارج کردن
derailed
U
از خط خارج کردن
eject
U
خارج کردن
expulse
U
خارج کردن
ejecting
U
خارج کردن
discharge
U
خارج کردن
bring out
U
خارج کردن
to rule out
U
خارج کردن
discharges
U
خارج کردن
unship
U
خارج کردن
derailing
U
از خط خارج کردن
derail
U
از خط خارج کردن
phase out
U
خارج کردن
derails
U
از خط خارج کردن
out of bounds
U
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
print
U
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints
U
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
U
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
plebeianism
U
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternate
U
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates
U
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated
U
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest
U
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
devitrify
U
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
defecated
U
خارج کردن مدفوع
spewing
U
با فشار خارج کردن
disarm
U
از ضامن خارج کردن
disarmed
U
از ضامن خارج کردن
expectorate
U
ازشش خارج کردن
swap out
U
مبادله کردن به خارج
spews
U
با فشار خارج کردن
exfiltration
U
خارج کردن از میدان
disarms
U
از ضامن خارج کردن
defecates
U
خارج کردن مدفوع
ablate
U
بریدن و خارج کردن
spewed
U
با فشار خارج کردن
defecate
U
خارج کردن مدفوع
defecating
U
خارج کردن مدفوع
spew
U
با فشار خارج کردن
disseise
U
ازتصرف خارج کردن
to expel
[from]
U
بزور خارج کردن
[از]
tabled
U
از دستور خارج کردن
decivilize
U
از تمدن خارج کردن
tabling
U
از دستور خارج کردن
phase out
U
به ترتیب خارج کردن
lay on the table
U
از دستور خارج کردن
tables
U
از دستور خارج کردن
write off
U
از دفتر خارج کردن
to put out of court
U
از دستور خارج کردن
table
U
از دستور خارج کردن
write-offs
U
از دفتر خارج کردن
write-off
U
از دفتر خارج کردن
The real problem is not whether machines think but whether men do.
U
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
expelling
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expel
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
unplug
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
bail
U
عمل خارج کردن اب قایق
reeking
U
بخار ازدهان خارج کردن
evacuating
U
اخراج خارج کردن یا شدن
emancipating
U
از زیر سلطه خارج کردن
emancipate
U
از زیر سلطه خارج کردن
emit
U
بیرون دادن خارج کردن
emancipated
U
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
U
به ترتیب خارج کردن چیزی
emitted
U
بیرون دادن خارج کردن
reeks
U
بخار ازدهان خارج کردن
unplugging
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipates
U
از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls
U
از صورت وکلا خارج کردن
evacuates
U
اخراج خارج کردن یا شدن
unplugs
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
withdrawals
U
خارج کردن عقب کشیدن
withdrawal
U
خارج کردن عقب کشیدن
emitting
U
بیرون دادن خارج کردن
emits
U
بیرون دادن خارج کردن
evacuated
U
اخراج خارج کردن یا شدن
reek
U
بخار ازدهان خارج کردن
evacuate
U
اخراج خارج کردن یا شدن
reeked
U
بخار ازدهان خارج کردن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
plasticity
U
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive
U
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
emits
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out
U
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
snake out
U
خارج کردن کالا از انبار ناو
emitted
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize
U
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
emit
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
discard
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
discards
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviations
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
stripping crane
U
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
discarded
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
hooked medallion
U
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
salami technique
U
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
evicting
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
U
خارج کردن خلع ید کردن
evict
U
خارج کردن خلع ید کردن
sidelined
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sideline
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
releases
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
externals
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
eviction
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
exfiltration
U
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
smut
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelining
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
release
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sidelines
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
released
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
evictions
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
external
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
uart
U
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality
U
حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness
U
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
spectralness
U
حالت طیفی حالت شبحی
cold forming
U
حالت دهی در حالت سرد
marginal case
U
حالت نهائی حالت حدی
break out
U
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalized
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
to declare a state of emergency
U
اعلان کردن حالت اضطراری
cold roll
U
نورد کردن در حالت سرد
cold reduce
U
نورد کردن در حالت سرد
dive bombing
U
بمباران کردن در حالت شیرجه
cold galvanize
U
گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold swage
U
اهنگری کردن در حالت سرد
deforesting
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demilitarized
U
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
to stonewall
U
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
demilitarising
U
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised
U
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demobilization
U
بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
demilitarises
U
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
done for
<idiom>
U
ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
demilitarize
U
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing
U
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes
U
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
to defend aggressively
U
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
label
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization
U
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labels
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
text
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com