English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
inflame U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
discomfiting U دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited U دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfit U دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits U دچار مانع کردن ناراحت کردن
compressive strength U قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
flusters U دست پاچه کردن عصبانی کردن
fluster U دست پاچه کردن عصبانی کردن
flustered U دست پاچه کردن عصبانی کردن
flustering U دست پاچه کردن عصبانی کردن
to rile U آزردن [دمق کردن] [عصبانی کردن]
knock up U ابستن کردن ناراحت کردن
unsettle U ناراحت کردن مغشوش کردن
knock-up U ابستن کردن ناراحت کردن
knock-ups U ابستن کردن ناراحت کردن
unsettles U ناراحت کردن مغشوش کردن
hagride U ناراحت کردن عاجز کردن
discomforts U ناراحت کردن
discomfort U ناراحت کردن
discomfiture U ناراحت کردن
perturb U ناراحت کردن
distemper U ناراحت کردن
discommode U ناراحت کردن
incommode U ناراحت کردن
compresses U خلاصه کردن متراکم کردن
compress U خلاصه کردن متراکم کردن
congest U متراکم کردن گرفته کردن
amassing U توده کردن متراکم کردن
compressing U خلاصه کردن متراکم کردن
amasses U توده کردن متراکم کردن
amassed U توده کردن متراکم کردن
amass U توده کردن متراکم کردن
compact U متراکم کردن
compacted U متراکم کردن
compacting U متراکم کردن
compaction U متراکم کردن
condense U متراکم کردن
condenses U متراکم کردن
condensing U متراکم کردن
densify U متراکم کردن
jammed U متراکم کردن
compacts U متراکم کردن
compressing U متراکم کردن
compresses U متراکم کردن
compress U متراکم کردن
jams U متراکم کردن
jam U متراکم کردن
harasses U ناراحت کردن دشمن
harass U ناراحت کردن دشمن
clogs U متراکم وانباشته کردن
clog U متراکم وانباشته کردن
clogged U متراکم وانباشته کردن
soil consolidation U متراکم کردن خاک
packs U متراکم کردن فشردن
pack U متراکم کردن فشردن
supercharge U متراکم کردن مقدماتی
disquiet U ناراحت کردن اسوده نگذاشتن
maddest U عصبانی کردن دیوانه کردن
mad U عصبانی کردن دیوانه کردن
accumulating U روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates U روی هم گذاشتن متراکم کردن
compaction U فشرده سازی متراکم کردن
accumulate U روی هم گذاشتن متراکم کردن
turn (someone) off <idiom> U ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
to get on one's nerve U عصبانی کردن
wear on U عصبانی کردن
enrages U عصبانی کردن
enraged U عصبانی کردن
irritates U عصبانی کردن
enraging U عصبانی کردن
funk U عصبانی کردن
get someone's blood up <idiom> U عصبانی کردن
blood U عصبانی کردن
irritated U عصبانی کردن
steam up U عصبانی کردن
irritate U عصبانی کردن
enrage U عصبانی کردن
crab U جرزدن عصبانی کردن
get on one's nerves <idiom> U عصبانی کردن شخص
blow-ups U ترکاندن عصبانی کردن
piss off <idiom> U عصبانی کردن کسی
get (someone's) goat <idiom> U عصبانی کردن شخص
to get on somebody's nerves U کسی را عصبانی کردن
rub some one the wrong way U کسی را عصبانی کردن
blow-up U ترکاندن عصبانی کردن
in one's hair <idiom> U عصبانی کردن شخصی
crabs U جرزدن عصبانی کردن
blow up U ترکاندن عصبانی کردن
bugs U کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bug U کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bugging U کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
maddens U عصبانی کردن دیوانه شدن
make one's blood boil <idiom> U کسی را خیلی عصبانی کردن
maddened U عصبانی کردن دیوانه شدن
madden U عصبانی کردن دیوانه شدن
roller U دستگاهی که جهت متراکم کردن لایههای خاک از ان استفاده میشود
rollers U دستگاهی که جهت متراکم کردن لایههای خاک از ان استفاده میشود
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
to piss off the wrong people <idiom> U آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
crunching U متراکم کردن برنامه برای جای دادن تعداد زیاددستورالعملها در فضایی کوچک
augmentative U متراکم شونده متراکم کننده
seized U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
jitter U عصبانی شدن عصبانی بودن
aggregate U متراکم متراکم ساختن
aggregates U متراکم متراکم ساختن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
bevel U پخ کردن لبه گرفتن
holds U جا گرفتن تصرف کردن
to fill up U گرفتن تکمیل کردن
hold U جا گرفتن تصرف کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
abalienate U منتقل کردن پس گرفتن
hunt down U دنبال کردن و گرفتن
engages U گرفتن استخدام کردن
engage U گرفتن استخدام کردن
to smell out U گرفتن وپیدا کردن
obtains U گرفتن یا دریافت کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
obtains U فراهم کردن گرفتن
fogs U تیره کردن مه گرفتن
obtain U فراهم کردن گرفتن
circles U گرفتن احاطه کردن
embraces U در بر گرفتن بغل کردن
embrace U در بر گرفتن بغل کردن
embraced U در بر گرفتن بغل کردن
educe U گرفتن استخراج کردن
strike root U ریشه کردن گرفتن
fog U تیره کردن مه گرفتن
obtain U گرفتن یا دریافت کردن
embracing U در بر گرفتن بغل کردن
circled U گرفتن احاطه کردن
circle U گرفتن احاطه کردن
circling U گرفتن احاطه کردن
obtained U گرفتن یا دریافت کردن
obtained U فراهم کردن گرفتن
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
stack up U جمع کردن اندازه گرفتن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
borrowed U وام گرفتن اقتباس کردن
borrows U وام گرفتن اقتباس کردن
embed U دور گرفتن جاسازی کردن
embeds U دور گرفتن جاسازی کردن
resign U کناره گرفتن تفویض کردن
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
bath U ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed U ابتنی کردن حمام گرفتن
resigns U کناره گرفتن تفویض کردن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
wailing U ناله کردن ماتم گرفتن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
gathered U نتیجه گرفتن استباط کردن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
passes U سبقت گرفتن از خطور کردن
wails U ناله کردن ماتم گرفتن
pass U سبقت گرفتن از خطور کردن
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
wailed U ناله کردن ماتم گرفتن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
passed U سبقت گرفتن از خطور کردن
gather U نتیجه گرفتن استباط کردن
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
wail U ناله کردن ماتم گرفتن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
borrow U وام گرفتن اقتباس کردن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
frame U چارچوب گرفتن طرح کردن
secures U تصرف کردن گرفتن هدف
conclude U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
mourns U ماتم گرفتن گریه کردن
mourned U ماتم گرفتن گریه کردن
secure U تصرف کردن گرفتن هدف
follow through U گرفتن زه پس از رها کردن تیر
mourn U ماتم گرفتن گریه کردن
concludes U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
to set a U اندازه گرفتن باطل کردن
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
hugged U بغل کردن محکم گرفتن
rises U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
hug U بغل کردن محکم گرفتن
occupies U مشغول کردن به کار گرفتن
to run over U مرور کردن زیر گرفتن
hugging U بغل کردن محکم گرفتن
occupying U مشغول کردن به کار گرفتن
rise U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
occupy U مشغول کردن به کار گرفتن
hugs U بغل کردن محکم گرفتن
early weaning U از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
overestimating U غلو کردن دست بالا گرفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com