Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
beading machine
U
ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to watch for certain symptoms
U
توجه کردن به نشانه های ویژه
[علایم ویژه مرض ]
idiosyncrasy
U
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasies
U
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
special interest groups
U
گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
specialities
U
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
speciality
U
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialty
U
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
idiocrasy
U
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه
seasoning klin
U
کوره ویژه خشک کردن
consecrating
U
ویژه کردن تخصیص دادن
consecrates
U
ویژه کردن تخصیص دادن
consecrate
U
ویژه کردن تخصیص دادن
specialises
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialising
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialize
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
straitjacket
U
ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
specializing
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
to tick
U
کار کردن به نحوه ویژه یا درست
trimming tool
U
ابزار ویژه قطع کردن زائده ها
straightjacket
U
ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
specializes
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
praetorial
U
متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
taxidermist
U
ویژه گر پر کردن پوست حیوانات باکاه وغیره
zootechnician
U
کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
paint
U
پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
paints
U
پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
applied
U
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
get
U
مجاب کردن ساختن
getting
U
مجاب کردن ساختن
gets
U
مجاب کردن ساختن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
proscribe
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
surprise
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
tepefy
U
ولرم کردن ملول ساختن
violated
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
please
U
خشنود ساختن کیف کردن
pleases
U
خشنود ساختن کیف کردن
spellbind
U
مجذوب کردن مفتون ساختن
indicate
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
agonise
U
معذب ساختن متاثر کردن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
subdues
U
مقهور ساختن رام کردن
subdue
U
مقهور ساختن رام کردن
perpetuates
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
proscribes
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
violates
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
violate
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
reproducing
U
چاپ کردن دوباره ساختن
to hammer out
U
ساختن بکوشش درست کردن
reproduces
U
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced
U
چاپ کردن دوباره ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
redargue
U
متهم ساختن تکذیب کردن
reproduce
U
چاپ کردن دوباره ساختن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
destroying
U
ویران کردن نابود ساختن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
to bear with a person
U
باکسی ساختن یاسازش کردن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
lanes
U
کوچه ساختن منشعب کردن
lane
U
کوچه ساختن منشعب کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
destroys
U
ویران کردن نابود ساختن
internalizing
U
باطنی ساختن داخلی کردن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
prey
U
دستخوش ساختن طعمه کردن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
frank
U
باطل کردن مصون ساختن
franks
U
باطل کردن مصون ساختن
tumify
U
اماس کردن متورم ساختن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
fraternised
U
برادری کردن متفق ساختن
provide
U
میسر ساختن تامین کردن
franking
U
باطل کردن مصون ساختن
incapacitates
U
ناتوان ساختن محجور کردن
fraternises
U
برادری کردن متفق ساختن
franker
U
باطل کردن مصون ساختن
frankest
U
باطل کردن مصون ساختن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
fraternising
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
obliges
U
وادار کردن مرهون ساختن
inculcated
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
inculcate
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
entombs
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombing
U
دفن کردن مقبره ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
entomb
U
دفن کردن مقبره ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
entombed
U
دفن کردن مقبره ساختن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
inculcating
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
inculcates
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
incapacitated
U
ناتوان ساختن محجور کردن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
retards
U
کند ساختن معوق کردن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
illuminates
U
درخشان ساختن زرنما کردن
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
retard
U
کند ساختن معوق کردن
incapacitating
U
ناتوان ساختن محجور کردن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
retarding
U
کند ساختن معوق کردن
locate
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
located
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
recesses
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
mirrors
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirror
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
illume
U
منور کردن روشن فکر ساختن
enabled
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engrave
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
cark
U
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
recess
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locating
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabling
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
freezes
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engraved
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enables
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraves
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locates
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass
U
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
U
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
visualizes
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up
<idiom>
U
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
visualising
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizing
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
fulcrum
U
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com