English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. U آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
short run U زمان موقت مدتی که در طی ان مقدارتولید یک کالا را نمیتوان تغییر داد
time U 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
timed U 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
times U 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
line haul U زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
developments U زمان لازم برای توسعه محصول جدید
development U زمان لازم برای توسعه محصول جدید
proceed time U زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back. U بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
accelerated depreciation U استهلاک زودرس [روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
cache memory U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime U زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuit U روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits U روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time U یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
null cycle U زمان مورد نیاز برای چرخیدن درون یک برنامه کامل بدون تعریف دادههای جدید چرخه تهی
loom time U مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
access time U کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM U فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references U نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference U نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presents U زمان حاضر زمان حال
seek time U زمان جستجو زمان طلب
present U زمان حاضر زمان حال
presented U زمان حاضر زمان حال
presenting U زمان حاضر زمان حال
arrival U زمان حضور زمان رسیدن
arrivals U زمان حضور زمان رسیدن
response time U زمان جواب زمان پاسخگویی
read time U زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty U زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
time U مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule U جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
times U مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed U مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible U وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
downtime U مدتی که کارخانه کار نمیکند مدت استراحت ماشین وکارخانه درشبانه روز
equation of time U خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation U پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
execution U 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
housekeeping U در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
production cycle U زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period U زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies U زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency U زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits U زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
contemporize U هم زمان کردن
time slicing U قطعه کردن زمان
timing U زمان عمل کردن
lose time U تلف کردن زمان
scheduled U زمان بندی کردن
add time U زمان جمع کردن
waste time U تلف کردن زمان
schedule U زمان بندی کردن
schedules U زمان بندی کردن
cryptoperiod U زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
short cycle annealing U سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
early time U زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
inelastic demand U تقاضای غیر قابل کشش تقاضا برای اجناسی که به علت گرانی بیش از حد فقط طبقه خاصی قادر به خرید ان می باشند
timing U تنظیم زمان عمل کردن موتور
to try to stop the march of time U تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
tensing U زمان فعل تصریف زمان فعل
tense U زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest U زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses U زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser U زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed U زمان فعل تصریف زمان فعل
speeding U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
to scrape up [money] U چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
speed U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
put on one's thinking cap <idiom> U زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
synchronising U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
integrated U پایگاه داده که قادر به تامین اطلاعات برای نیازهای مختلف بدون داده افزودنه است
chronologize U بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
clocks U باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
clock U باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
rain check <idiom> رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
angular velocity sight U زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
selective clock stetching U تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
station time U زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
garnishee U کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
clicks U زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
click U زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicked U زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
turnaround time U زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
stroking U زمان
strokes U زمان
contemporaneous U هم زمان
time-piece U زمان
ticker [colloquial] [watch] U زمان
cotemporaneous U هم زمان
clock U زمان
thitherto U تا ان زمان
stroked U زمان
time U زمان
yet U تا ان زمان
term U زمان
timed U زمان
time of blowing U زمان دم
synchrone U هم زمان
termed U زمان
cycle time U زمان
dates U زمان
date U زمان
thence U از ان زمان
stroke U زمان
synchronous U هم زمان
time consuming U زمان بر
times U زمان
time-consuming U زمان بر
terming U زمان
tempo U زمان
simultaneously U در یک زمان
period U زمان
periods U زمان
zeitgeist U زمان
coinstantaneous U هم زمان
away U از ان زمان
whene'er U هر زمان
clocks U زمان ها
tempos U زمان
timepiece U زمان
Netscape Navigator U یکی از جستجوگران معروف www که هنوز هم در بازار مط رح است شامل خصوصیات بسیاری از قبیل خوانندگان جدید و نیز تامین برنامههای java است
space U زمان کوتاه
time span U گذشت زمان
lapse of time U مرور زمان
time lags U زمان تاخیر
physiological time U زمان فیزیولوژیکی
training time U زمان تمرین
period of concentration U زمان تمرکز
lapse time U زمان کاهش
time-consuming U زمان طلب
transfer time U زمان انتقال
present tense U زمان حال
time span U فاصله زمان
spaces U زمان کوتاه
transit time U زمان گذار
intravitam U در زمان زندگی
intravital U در زمان زندگی
intervalometer U زمان سنج
time period U فاصله زمان
time lag U زمان مرده
period U گذشت زمان
time period U گذشت زمان
kill time U زمان خطر
period/stretch/lapse of time U گذشت زمان
time lags U زمان مرده
period U فاصله زمان
time lag U زمان تاخیر
kill time U زمان کشندگی
With passage of time . U با گذشت زمان
non productive time U زمان مرده
period/stretch/lapse of time U دوره زمان
time period U دوره زمان
leisure time U زمان اسودگی
nonsynchronous U ناهم زمان
maintenance period U زمان تعمیرات
olden U زمان پیش
period U دوره زمان
length of time U طول زمان
statute of limitation U مرور زمان
light load period U زمان بار کم
linkage time U زمان پیوند
load time U زمان بارکردن
loading time U زمان بارگیری
lost time U زمان مفقوده
lost time U زمان گمگشته
makeup time U زمان جبران
lead time U زمان پیشگیری
time span U دوره زمان
time consuming U زمان طلب
peace time U در زمان صلح
licensing hours زمان مجاز
microcycle U واحد زمان
period/stretch/lapse of time U فاصله زمان
miscellaneous time U زمان متفرقه
mean time U زمان متوسط
maximum duration U زمان حداکثر
orthogenesis U جبر زمان
availability U زمان امادگی
man and boy U از زمان بچگی
passtime U زمان گذارستون
peace time U زمان صلح
latency U زمان بیکاری
wartime U زمان جنگ
multiplication time U زمان ضرب
execution time U زمان اجرا
coking time U زمان کک سازی
ephemeris time U زمان تقویمی
ephemeris time U زمان نجومی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com